1 شبهنگام، خیره به نسانه ای الهام بخش که بر سه پایه ای برنجین جای دارد نشسته است در پنهان رخشه ای باریک برمی افروزد و او را که خویشتن فراموش کرده است شادمانه می شکوفد. 2 مرد عصای جادو در دست بر سه پایه هم شده است او، هردو را هم خشاخش تن پوشش را و هم صدای گام هایش را در آب می آمیزد صدایی برمی خیزد و مرد در خرقه بلندش، می لرزد شکوه آسمانی! آه، خداوند نزدیک به او در جلوه است. 3 در آن زمان که در گردبادی توفنده تخت روان ها واژگون شده و چهره ها در خرقه ها، پوشیده می شود سرخ ها و سپیدها به ناروا حکم روایی خواهند کرد و جمهوری تازه پا از سوی ملتش با مشکل روبه رو خواهد شد. 4 شهریاری در جهان به خکومت خواهد نشست که عمری کوتاه و آرامشی بس زورگذر خواهد داشت به زمانه ی او نیروهای دریایی پاپ با تحمل خسارت بسیار نابود خواهند شد. 5 آنان در نبردهایی پی در پی به پس رانده خواهند شد بیش از همه دهکده ها، آسیب خواهند دید اما شهرها نبرهای سنگین تری را شاهد خواهند بود شهرهای "کارکاسسوم" و "ناربن" دلیری خود را آزمایش خواهند کرد. 6 در آن زمان که بال های راونا بر پاهایش فرو می افتند چشم او نیز، نابینا خواهد شد دو مرد از شهروندان "برس" برای شهرهای "تورین" و "ورسلی" قوانینی نوین را خواهند نوشت که، فرانسه، آن ها را نخواهد پذیرفت. 7 آنان در بادهای مخالف بسی دیر از راه فرا رسیدند کار به انجام رسیده و پیام ها راه آنان را فرو بسته بود چهارده نفر از آن گروه در شمار دسیسه گران بودند و آن که این بذر را فرو می پاشاند مردی "روسو" نام است. 8 چه گونه، بارها و بارها، تسخیر می شوی آه ای خورسید شهر آیین های خودبینانه و وحشی گرانه ات، را دگرسازی کن که سرنوشتی بس تاریک دنبالت می کند اگرچه زمان درازی را برده وار نخواهی گذراند و "هادری" بزرگ در زگ هایت خون تازه ای را روان خواهد کرد 9 قلبی آفریقایی از سرزمین های خاوری فرا خواهد آمد تا "هادری" و ریگ مندان "رومولوس" را آرام سازد. به همیاری کستی هایی که لیبیایی هستند پرستشگاه های "مالت" و جزایر پیرامن آن ویران می شوند. 10 تابوتی در زیر گنبدی آهنین جایی که هفت فرزند شهریار گداشته شده اند نهاده خواهد شد از اعماق دوزخ تمامی نیاکان به ان جا خواهند آمد تا بر مردگانی که از تبار آنان هستند سوگواری کنند. 11 در جوشایی احساساتی تند قلب، دست ها و پاها یک دیگر را، می پذیرند آتش ها، موج ها و شمشیرها خیزش می کنند و زان سپس نجیب زاده ی رومی نابود می شود او از سر کم اندیشی یا کشته می شود و یا خود می میرد. 12 به زودی مردی خشن و وحشی آوازه خواهد یافت که بشتاب به فرمان روایی رسیده است اما دوران قدرت مندی او بسیار کوتاه است و به ناگاه چهره ی مردی را از خود نشان خواهد داد که بسی ناسپاس و سبک طبع است. او بر "ورونا" حکومت خواهد راند. 13 در غرقاب خشم و نفرتی پنهان تبعید شدگان به دشمنی با شهریایر دسیسه ای بزرگ را انگاره بندی می کنند آنان دشمنان را در خلوت گاه ها برای وخشت افکنی در شهر آماده می سازند. اما هواداران با آنان به فتنه گری برخواهند خاست. 14 در آن هنگام که لردها و پرنس ها در اسارت زندان هستند از گروه بندیان سرودها و آوازهای بس التماس آمیز فرخواهد خاست ام نادا های بی سر در اینده گروه در بند کشیده شده را به نام نیایشگران خداوند خواهند پذیرفت. 15 مریخ تهدیدکنان از جنگ سخن خواهد گفت و سبب ساز هفتاد خونریزی خواهد شد مرد خدا چیزی نمی آموزد که می خواهد بیاموزد و در این گذاره هم ناسزا خواهد شنید و هم ستایش خواهد شد. 16 در بلندای برج قوس یک داس با یک آبگیر به یک دیگر پیوسته می شوند از دستان جنگ آوران بیماری، خشک سالی و مرگ فرو می ریزد و آن گاه سده به زمانی نزدیک می شود که زمان دوباره سازی است. 17 چهل سال تمام در آسمان رنگین کمانی به چشم نخواهد خورد و چهل سال تمام هر روز رنگین کمانی به چشم خواهد خورد خشکسالی زمین از تابش نور سوزان خورشید بیشتر و بیشتر خواهد تفتید و در آن زمان که خشکی زمین به چشم دیده شود سیل هایی بس هولناک جاری خواهد شد. 18 به خاطر ناسازگاری و تنش ها و به سبب فرو گداشت های گل ها "فرانسویان" به محمدی ها شادمانی شورانگیزی پدید می شود زمین سینا و دریای سینا در سرخای خون فرومی روند و کشتی ها و قایق های بی شمار بندر مارسی را خواهند پوشانید. 19 در آن زمان که مارها بر پرهون مهراب حلقه می زنند و اسپانیایی ها خون تروژان را چنان آلوده می سازند که تروژان ها بسیاری فاسد می شوند رهبر به ناگاه به پرواز درآمده و در صحرای باتلاقی خود را از چشم ها پنهان می کند. 20 از یک دگر گونی ناگهانی بوم زیست های "تور"، "اورلئان" و "بولوا" همراه با "آنگر"، "رایم" و "نانت" به سختی گرفتار می شوند مردمی که به زبانی ناآشنا سخن می گویند در این مکان ها خیمه خواهد زد. جریان های سیلابی به شتاب در رودخانه ی "رن" جاری شده و زمین و دریا سخت لرزان خواهند شد. 21 صخره ای که ژرفای خود را با گل سپید رنگی اندوده است که گه گاه با سان شیری سپید رنگ جاری می شود ناخود آگاه برای انانی که شهامت لمس او را نمی دارند دردسر آفرین می شود همآنانی که هرگز در نیافته اند زمین از گل برآمده است. 22 در رویدادی ساختگی چیزی که هیچ مفهومی ندارد در بوم زیست های اوتون، چالان و لانگرس به پایان خود می رسد و دو ناحیه ای که سنس نامیده می شوند از بارش تگرگ و یخ بندان آسیب سختی خواهند دید. 23 پلنگ و گراز نر در سومین ماه رخشایی خورشید در نبردگاه روبه روی یکریگر می ایستند پلنگ خسته سر به آسمان برمی دارد و عقابی را برگرد خورشید در پرواز می بیند. 24 مردی که در شهری نوبنیاد به محکومیت می اندیشد عقاب شکارگر خود را ارمغان خدایان می کند اما در آن زمان که خود را پیروز می یابد به دشمنانی که او را به اسارت در آورده اند به چشم بخشش می نگرد در شهرهای "کارمونا" و "مانتوا" سختی بزرگی احساس خواهد شد. 25 گم شده ای که در گذاره ی سده ها از چشم پنهان بوده است سرانجام دیده می شود از "پاستور" با سان تندیسه ای ایزدی تجلیل خواهد شد و این همه در آن زمان که ماه پر باشد رخ خواهد داد اگرچه از شایعاتی چند او "پاستور" سر افکنده می شود.